روزگارغریبی است......
روزگار غریبی است...
دهقان فداکار پیر شده ، چوپان دروغگو عزیز شده ، شنگول و
منگول گرگ شدن ، کوکب حوصله مهمون رو نداره ، کبری
تصمیم گرفته که دماغش رو عمل کنه ، روباه و کلاغ
دستشون تو یه کاسست حسنک گوسفند هایش رو فروخته
و تو یک شرکت آبدارچی شده ، آرش کمانگیر معتاد شده،
شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش
میره اسکی ، رستم اسبش رو فروخته وموتورخریده
وبا اسفندیار میرن کیف قاپی ...
واقعا چه بر سر ایران و ایرانی آمده؟!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:42 توسط ***ضیایی***
|