کجایی؟

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

توکجایی سهراب؟

آب راگل کردند،چشم ها را بستند

 وچه بادل کردند

زخم ها بر دل عاشق کردند،

خون به چشمان شقایق کردند،


که همین نزدیکی عشق را دار زدند،


همه جا سایه ی دیوار زدند...


وای سهراب دلم راکشتند

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تقلب امن

عکسهای خنده دار فقط از ایران (44 عکس)

دفتر عشق...

 
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماس رو
ـــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــ
ــــــــــ

ـ

عصریک جمعه دلگیر

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است

به ایمان نرسیده است وغم عشق به پایان نرسیده است

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد

گل زخم نمک خورد.............


:ادامه مطلب:

قانون عشق

حکایت درد

 

 

دردهایت

را دورت نچین

تا دیوار شوند

زیر پایت بگذار تا پله شوند . . .

خوشبختی توآرزوی من

نمی دانم خوشبختی برای تو در چه معنا می شود
فقط می دانم
خوشبختی وسیعتر از آنست که در ذهنت بگنجد
و زیباترین لحظه ایست که می توانی در زندگی درک کنی
و من برای تو
خوشبختی ات را آرزومندم . . .

مترسک می خندد

مترسک ناز میکنند

کلاغ ها فریاد میزنند

و من سکوت میکنم

این مزرعه ی زندگی من است

 

دلتنگی کودکی

"دلــــم "برای سادگی های کودکی ام تنگ شده؛

برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ

برای شبهای زمستانی که وقتی سربر بالش خیال

میگذاشتم،

لحظه ای بی هیچ فکر و خیال مبهم خواب را مهمان

چشمهای بی گناهم

میکردم و تا صبح رویاهای سپید و آبی میدیدم.

"دلــــم "برای آرزوهای کودکی ام تنگ شده.

برای خواندن شعرها و کتابهای داستان یکی بود یکی

نبود!

"دلــــم "تنگ شده برای رها شدن در آغوش خواستنی پدر

و نوازشهای گرم مادر.

"دلـــم "تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند خبر های خوب می آورد

"دلــــم "برای حس و حال ناب کودکی و آرزوهای بی ریایش تنگ شده
.

دوبیتی

چندتادوبیتی تقدیم دوستان عزیزمیکنم امیدوارم خوشتون بیاد:

 

۱)امان نامه ازعشق امضاء شدامشب،

 

که دیگرسخن ازجدائی نباشد.

 

ولی بعدامضاء فقط گفت:

 

که این رفتنم بی وفائی نباشد. . .

 

 

 

۲)سفره ی دل پیش هرکس بازکردن مشکل است .

 

گفتن سرّ درون ورازدل هم فاش کردن مشکل است .

 

باهمه دلخواهیت ازاین زمانه آخرش .

 

زندگی کردن به میل خویش یک نوع مشکل است .

 

 

 

 

۳)زندگی قماربازی های ماست.

 

زندگی هرلحظه اش ازآن ماست.

 

ما به تقدیرخداتن داده ایم.

 

روزگارش تلخی احوال ماست .

 

 

 

۴)کوچه های خاطرات رنگ سیاهی راگرفت .

 

لحظه هایش،لحظه تلخ جدائی راگرفت .

 

قلب من دلتنگ تر،ازقبل شد.

 

بازهم اشک غمت ازچشم باریدن گرفت . . .

 

 

 

۵)خدایا . . .

 

مناجاتم شب وروزی ندارد.

 

برای حال من سودی ندارد .

 

اگرگفتم که دستگیری نمائی .

 

به جان ِ مادرم راهی ندارد . . .

 

 

 

۶)هوای توچه سخت میرود به دل .

 

نفس گرفته میشود،ازاین سوارکوی دل .

 

بروبه لحظه هابگو،گذرکند زراه عشق . ..

 

اسب سفید عشق من،رَم کرده است بروی دل . . .

خرده نمیگرم به تو . . .

خرده نمیگرم به تو . . .

 

چون بیشترازاین نمیتوانی بیندیشی.

 

وتنهادغدغه ذهنت نان کودکت است که پیدایش کنی.

 

تاشب ازفرط گرسنگی رشته خواب توراپاره نکند . . .

               (درک ت میکنم)

تنهایی

 

 

نه ادعای عقابی دارم ونه ادعای طاووسی.

 

نه مدعی حرفم و نه فحش های ناموسی .

 

من تلفیقی ازدردم وضربه های احساسی .

 

چکیده ای ازخودمو . . .فکرهای وسواسی

مناظره در مورد ترک شیرازی...!




حافظ

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم سرودست و تن و پا را

هر ان کس چیز میبخشد ز مال خویش میبخشد

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند وبخارا را

شهریار

اگر ان ترک شیرازی به دست ارد دل مارا

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر ان کس چیز میبخشد بسان مرد میبخشد

نه چون صائب که میبخشد سرودست و تن وپارا

سر ودست و تن وپارا به خاک گور میبخشند

نه بر ان ترک شیرازی که برده جمله دلهارا

یک شاعر مدرن

اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل مارا

خوشا برحال خوشبختش..به دست اورد دنیا را

نه جان وروح میبخشم..نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟!چه معنی دارد این کارا؟!

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی..نه صائب دست وپاها را

فقط میخواستند اینها بگیرند وقت ماهارا!!!!!!!!!

ممنــــــــــــــــــــونم.......


ازکسانیکه از من مـتنفرند سپاسگزارم، آنها مرا قویتر میکنند، از کسانیکه مرا

دوسـت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند. ازکسانیکه مرا ترک میکنند

متشکرم،آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست . از

کسانیکه با من میمانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را

نشان میدهند


 

 زندگی یک نعمت است.

 


امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید، به

کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند.

قبل از اینکه بخواهید از مزه غذایتان شکایت کنید، به کسی فکر

کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.

قبل از اینکه از همسرتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که برای

داشتن یک همدم به درگاه خدا زاری می کند.

امروز پیش از آنکه از زندگیتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که

خیلی زود هنگام به بهشت رفته است.

قبل از آنکه از فرزندانتان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که

آرزوی بچه دار شدن دارد اما عقیم است.

قبل از آنکه شکایت کنید که چرا کسی خانه تان را تمیز نکرده یا

جارو نزده، به آدمهایی فکر کنید که مجبورند شب را در خیابان

بخوابند.

پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر

کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.

و پیش از آنکه از شغلتان خسته شوید و از آن شکایت کنید، به

افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما

هستند فکر کنید.

اما قبل از اینکه به فکرِ گرفتن انگشت اتهام به سوی کسی یا

محکوم کردن او بیفتید، بیاد بیاورید که هیچ کدام از ما بی گناه

نیستیم و همه به یک خالق جواب پس می دهیم.

و زمانی که افکار ناامید کننده در حال درهم کوبیدن شماست،

لبخندی بزنید و خدا را بخاطر زنده بودنتان شکر کنید.

زندگی یک نعمت است، از آن لذت ببرید، آنرا جشن بگیرید

و ادامه اش دهید.


 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آیینه پیداست هنوز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز

در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

گر چه امروز من آیینه ی فردای منست

دل دیوانه در اندیشه ی فرداست هنوز

عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست

زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز

لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز

رویش عشق






رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست
در تمنای گلی است
که به او می گوید
تا ابد
لحظه به لحظه دل من
با همه مستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد

ناله های سوخته


می سرایم با صدایی سوخته

همنوای ناله های سوخته

از غم ویرانی آیینه ها

از زبان خیمه های سوخته

از لب خشکیده طفلی که ماند

جای چنگش بر عبای سوخته

گوش عالم پر شد از فریاد غم

از صدای لای لای سوخته

می فشاند دختری با هر چه عشق

روی بابا بوسه های سوخته

گیسوان خواهری پر می شود

روی رد جای پای سوخته

بر زمین افتاده مشکی تشنه کام

آنطرف از شانه های سوخته

صورت خورشید هم گل می کند

ناگهان بر نیزه های سوخته

می شود آغاز صدها فصل عشق

باز از این کربلای سوخته